على محمدى خراسانى

181

شرح منطق مظفر (فارسى)

2 . استقراء در آغاز باب پنجم ، بحث حجّت از حيث هيئت و شكل بيان شد كه حجت سه نوع است : 1 . قياس 2 . استقراء 3 . تمثيل كه از هركدام يك تعريف اجمالى ارائه و سپس دربارهء قياس ، كه مهم‌ترين حجت منطقى است بحث شد . قياس در مجموع شامل : يك مقدمه ، سه مبحث اصلى و يك خاتمه بود . اينك دربارهء قسم دوم از اقسام سه‌گانهء حجت يعنى « استقراء » چند بحث مطرح است : 1 . معناى لغوى و تعريف استقراء : « استقراء » در لغت عرب به معناى قريه‌پيمايى است يعنى انسان قريه به قريه در جستجوى امرى باشد و يا به پيمودن قراء اشتغال داشته باشد و در اصطلاح منطقيون عبارت است از اين‌كه ذهن انسان ، احكام برخى از جزئيات و مصاديق يك كلى را ، تتبع و تحصيل كرده و آن‌ها را به دست آورد و از اين جزئيات يك حكم كلى و قاعدهء عامّه‌اى را استنباط و استخراج نمايد ، مثلا مشاهده مىكنيم كه انسان در هنگام جويدن غذا فكّ پايين خويش را مىجنباند ، فرس هم همچنين ، خرگوش هم همچنين ، و . . . از مجموعهء اين مواردى كه استقراء نموده‌ايم به يك نتيجهء كلى مىرسيم و آن اين‌كه : « كل حيوان يحرك فكه الاسفل عند المضغ » . يا مثلا در يك سرشمارى عمومى از افراد و خانواده‌هاى يك شهر ، عدّهء زيادى از خانواده‌ها را سرشمارى كرده و مشاهده كرديم كه همهء آن‌ها مسلمان هستند آن‌گاه از راه به دست آوردن حكم عدهء قابل توجهى از خانواده‌ها به يك نتيجهء كلى مىرسيم و آن اين‌كه : « همهء مردم اين شهر مسلمان هستند و . . . » 2 . كليهء احكام عامه و قواعد كليه‌اى كه ما انسان‌ها در علوم مختلف و امور متنوع داريم چه به صورت موجبهء كليه ، يا سالبهء كليه عموما مبتنى بر استقراء هستند و با پاى استقراء و تصفح جزئيات ، به آن قواعد كليه مىرسيم ، زيرا ما انسان‌ها عالم به غيب نيستيم و راهى كه پيش روى ما هست همين استقراء است كه پس از تفحص حكم يكايك افراد وقتى كه ديديم همهء اين افراد مستقريه داراى حكم واحدى هستند از اين‌ها يك قاعدهء كلى را استنتاج كرده و مىگوييم همهء افراد فلان نوع يا انواع فلان جنس ، داراى فلان صفت هستند .